۲۹ شهریور ۱۳۸۸

*بچه غول من



ما تو خونه مون یه بچه غول داریم. کور شم اگه دروغ بگم. اگه به غول اعتقاد ندارین پس چرا لنگه های جورابا تو قابلمه سیاهه یا ماهیتابه چدنیه یا کمد خوراکی ها پیدا می شن؟ چرا جوجه زرد پلاستیکی که مدت ها گم شده بود تو کشوی سوتین ها پیدا شد و سوتین سفیده زیر مبل نارنجیه؟ چرا گوشی های تلفن و کنترل ها می رن تو توالت و وان حموم و شونه سبزه من می ره تو آفتابه**؟ آبکش چرا رفته بود تو کمد آلبوم ها؟ چرا ماوس کامپیوتر می ره تو کشوی لوازم آرایش و ریمل می ره تو پره های هیتر گیر می کنه؟ شورت ها چرا می رن تو سبد اسباب بازی ها و اسباب بازی ها تو یخچال؟

ما تو خونه مون یه بچه غول داریم.

من بوش رو می شناسم.
صداش رو می شناسم.
حس هاش رو می شناسم.
دستاش رو می شناسم.
چشای گنده سیاهش رو می شناسم.
موهای فرفری اش رو می شناسم.
دماغ نخودچی اش رو می شناسم.
لپای آویزونش رو می شناسم.
راستش رو بگم؟
من خودم دعوتش کردم که بیاد بچه غول من بشه پیشم بمونه.
پیشم موند
و موند
و موند
و موند.

گفتم بهتون که. ما تو خونه مون یه بچه غول داریم.



*این رو پسرک یازده ماهش که بود نوشته بودم. تازه پیداش کردم تو کاغذ پاره هام.
** اینجا درسته که خارجه ولی سیستم طهارت آفتابه اس.



search